الشيخ أبو الفتوح الرازي

318

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

قوله : * ( وَإِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ ) * ، بيان كرديم كه به مراد به ملائكه - اگر چه لفظ جمع است - جبريل است - عليه السلام . جبريل مريم را گفت : ياد كن اى محمّد ، چون جبريل - عليه السلام - مريم را گفت كه : خداى تعالى تو را برگزيد و خاصّه گردانيد به آن كه عيسى را از تو بيافريد بى پدر . * ( وَطَهَّرَكِ ) * ، و پاك بكرد تو را از آن كه دست مردان به تو رسد . سدّي گفت : طهّرك من الحيض و الاستحاضة و النّفاس ، پاك بكرد تو را از اعذارى كه زنان را باشد از حيض و استحاضه و نفاس ، * ( وَاصْطَفاكِ ) * ، و برگزيد تو را به تخصيص تو ، خدمت خانه او را داد ( 1 ) ، از پيش آن هيچ زن را اين رخصت نبود و اين پايه ندادند . * ( عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ ) * ، اى عالمى زمانها بر زنان جهان برگزيد تو را ، يعنى بر زنان روزگار او به اتّفاق . فامّا گزيده ( 2 ) بر زنان همه جهان به اتّفاق فاطمه زهراست - صلوات اللَّه عليها - بر آن كه ( 3 ) پاره اندام رسول است ، و آن كه بعضى از رسول باشد برابر نبود به آنكه بهرى از عمران بود . رسول - عليه السلام - گفته است : فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ، فاطمه پاره اى از اندام من است ، هر كه او را بيازارد مرا آزرده باشد . و عبد اللَّه عبّاس روايت كند از رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - في حديث طويل ، در حديثى دراز كه بگفت - و ذكر امير المؤمنين على كرد - و گفت : و امّا ابنتي فاطمة فانّها سيّدة نساء العالمين من الأوّلين و الاخرين و هى بضعة منّي و هى نور عيني و ثمرة فؤادى و روحى الَّتي بين جنبىّ ( 4 ) و هى الحوراء الانسيّة منّى ( 5 ) تقوم في محرابها بين يدى ربّها يزهر نورها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكب لاهل الأرض يقول اللَّه لملائكته : انظروا الى امتي فاطمة سيّدة نساء امائي فانّها بين يدىّ ترتعد فرائصها من خيفتي و قد اقبلت بقلبها على عبادتي اشهدكم انّي قد امّنتها و شيعتها من النّار ، گفت : و امّا دختر من فاطمه سيّد ( 6 ) زنان عالم است از اوّلينان و آخرينان ، و او پاره اى

--> ( 1 ) . آج ، لب : فق : ندارد . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و امّا برگزيده . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : براى آن كه . ( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جنبى . ( 5 ) . كذا در اساس و همه نسخه بدلها كه با ترجمه هم سازگار مىنمايد ، چاپ شعرانى : متى . ( 6 ) . دب ، آج ، وز : سيده .